ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
28
معجم البلدان ( فارسى )
يك شبانه روز فاصله است و در اقليم دوم جا دارد . درازاى جغرافيائى آن از مغرب شصت و چهار درجه و سى دقيقه و پهناى جغرافيائى آن 21 درجه و 45 دقيقه مىباشد . بومنذر گويد : جده پسر حزم پسر ريان پسر حلوان پسر عمران پسر حاف پسر قضاعه در جده از مادر بزاد و آن جايگاه به نام او جده خوانده شد و به روز بلبله ( كه ملتها از يكديگر جدا شدند ) زمين جده از آن عمر پسر معد پسر عدنان كه قضاعه است گرديد ، تا زيستگاه ايشان و چراگاه چهارپايانشان باشد ، و آن از كرانهء دريا تا پايان « ذات عرق » است « 1 » و سراسر دشت تا كوهپايه است . پس بدانجا فرود آمدند و در آن پراكنده شدند و فزونى يافتند . بوزيد بلخى گويد : ميان جده و عدن پيرامن يك ماه و ميان آن و كرانهء جحفه پنج مرحله باشد . گروهى به جده نسبت دارند كه از ايشان است : 1 - عبد الملك پسر ابراهيم جدى « 2 » . 2 - على پسر محمد پسر على پسر ازهر ، بو الحسن عليمى مقرى قطان معروف به جدى « 3 » . وى از بو محمد پسر بو نصر و از بو الحسن احمد پسر محمد عتيقى و از بو بكر محمد پسر عبد الرحمن قطان برشنود . عبد الله بن سمرقندى از وى روايت كند . زادروز او به سال 390 بود و در 468 درگذشت [ 42 ] جديا [ ج د ] ( با الف كوتاه ) : ديهى از دمشق است كه اكنون آن را « جديا » ( به كسر جيم ) خوانند . از آنجا است بو حفص عمر پسر صالح پسر عثمان پسر عامر مرى جديانى « 4 » . او از بويعلى حمزه پسر خراش هاشمى روايت مىكند . عبد الوهاب پسر حسن كلابى در ديد او همراه ابو الحسين رازى از او برشنودند . وى گفت عمر بن صالح جديانى مرى به سال 332 درگذشت . گروهى از معاصران از آنجا هستند كه از حافظ بو القاسم على پسر حسن هبة الله ابن عساكر برشنودند . مانند حميد و سلطان دو پسر حسان پسر صبيع ، و طالب پسر بو محمد پسر بو شجاع ، و فرزند او بو محمد حسان ، و جز ايشان . جديد [ ج د ] ( كوچك نماى جد ) : نام كوى بنى جديد در بصره در بخش ربيعه است . بنو جديد نيز قبيلهاى در يمن مىباشند . جديد [ ج ] ( به معنى نو ضد كهنه ) : نام نهرى است كه مروان پسر بو حفصهء شاعر در يمامه بر آورد . پيشتر آن را « ربّى » مىخواندند . جديد [ ج ] نيز نام كوهى از كوههاى « اجا » است . جديد [ ج ] نيز كوهى در سرزمين ازد است . جديده [ ج د ] به معنى نو ضد كهن : نام دو ديه در مصر است : يكى در خورهء خاورى و ديگرى در خورهء مرتاحيه . جديده [ ج د د ] ( كوچك نماى واژهء پيشين ) : نام دژى در خورهء ميان رودان ميان نصيبين و موصل است و بيشتر تابع فرمانرواى موصل مىباشد . دژى بسيار استوار است . كارگزاريهاى آن به كارگزاريهاى حصن كيفا پيوسته است . ديهها و كشتزارها دارد و بيشتر كشتزارهايشان ديمى مىباشد . جديف [ ج د ] ( به صورت كوچك نما ) : جايگاهى در حجاز است . ابرقى است كه در پائين آن شنزار است . جديله [ ج د ل ] جديلهء شاكله و جديلهء ناحيه . خود جديله نام قبيلهاى از طى و قبيلهاى از انصار از قيس است . جديله [ ج د ل ] نيز اسم جايگاهى در راه حاجيان بصره است . در تاريخ اخبار خالد عبد الله قسرى از كتاب ابو الفرج اين شعر ديده مىشود [ 43 ] : و ما قربت بجيلة منك دونى * بشىء غير ان دعيت بجيله و ما للغوث عندك ان نسبنا * علينا فى القرابة من فضيله و لكنّا و ايّاكم كثرنا * فصرنا فى المحلّ على جديله « 5 »
--> ( 1 ) . ن . ك : چ ع 3 ص 651 : 12 . ( 2 ) . ش . ش : 1758 . مكى مولاى بنى عبد الدار . ( 3 ) . ش . ش : 2042 على پسر محمد عليمى ( 390 - 460 ) . ( 4 ) . ش . ش 2107 عمر پسر صالح ( م 332 ) . ( 5 ) . « بجيله » بيش از من به تو نزديك نشد . جز بدين انگيزه كه نام « بجيله » دارد . اگر دقت كنيم غوث نيز از من به تو نزديكتر نيست و فضيلتى بر من ندارد ليكن ما بسيار شدهايم و به بخش « جديله » رسيدهايم .